محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

50

تفسير قرآن صفى على شاه

پروردگار ما و بگردان ما را كه گردن نهنده مر تو را و از ذريهء ما گروهى گردن نهندگان مر تو را و بنما ما را مناسك ما را و بپذير بر ما بدرستى كه تويى توبه‌پذير و مهربان ( 128 ) كرد ابراهيم وقتى كه بلند * پايهاى خانه را دور از گزند گفت يا رب كن قبول اين را ز ما * كه سميعى و عليم اى ذو الوفا كعبه را ميدان كه نازل ز آسمان * شد بعهد آدم از بهر نشان داشت سوى مشرق و مغرب دو در * كرد ز ارض هند پس حج بو البشر مر ملايك آمد از اجلال او * تا چهل فرسخ باستقبال او كرد طوف و گشت داخل از فتوح * مرتفع پس گشت در طوفان نوح باز نازل شد در ايام خليل * هم بلند اركانش از نام خليل داد او يك باب بهر او قرار * كآن بود معروف نك بر مستجار حجر اسود بود يا قوتى مبين * كز جنان آورد جبريل امين از زمان نوح تا وقت خليل * آن ز مردم كرد پنهان جبرئيل پس خليلش كرد وضع اندر مكان * در زمان او چو ظاهر گشت آن گشت از لمس زنى حايض سياه * نك شنو تأويل هر يك ز اهل راه اينكه نازل شد بعهد آدم آن * هست اشارت سوى قلب اندر نهان كه ظهور آن ز بود آدم است * ظاهر از حق با وجود آدم است وان دو باب شرقى و غربى به ياد * شد ظهور علم مبدء هم معاد معرفت بر عالم نور و ظلم * هم دگر غيب و شهود از كيف و كم رفتن از هندش بكعبه از كمال * شد اشارت سوى تكوين و اعتدال از جهان طبع و جسم مظلمه * سوى قلب ار هيچ دارى ملهمه هست استقبال املاك از هدى * مر اشارت بر تعلق از قوى كآن نباتيه است و حيوانى بنام * بر بدن ز آثارشان در وى تمام پيش از آن كآثار قلب اندر جبين * ظاهر آيد در زمان اربعين تا در آن تكوين پذيرد نيتش * هم شود در وى مخمّر طينتش با توجه خود بسير است و سلوك * سوى قلب از نفس مظلم بىشكوك وان قبول آن قوى از هر قبيل * در سلوك آداب و اخلاق جميل هست استقبال افواج ملك * در طريق از مرد رهرو يك بيك در زمان نوح كز طوفان جهل * شد جهان ويران ز بس طغيان جهل شد هوا غالب معانى گشت سلب * از ميان رفت آنچه بود آثار قلب عالم از جهل بشر شد غرق آب * كعبهء دل يافت از خلق احتجاب كعبه را نگرفت گر چه آب هيچ * ليك كس داخل نشد زان باب هيچ مرتفع بر آسمان چارم آن * گشت از جهل و هواى مردم آن بيت معمور از حوادث دور بود * در فلك خود باقى و معمور بود زانكه قلب عالم است آن ز انتساب * گر خلل يابد شود عالم خراب خانه آنجا بود تا وقت خليل * باز آمد در زمين ز امر جليل يعنى اندر عهد ابراهيم راد * بر مقام قلب شد ميل عباد گشت هادى آن خليل نيك پى * اهتدا كردند حق جويان ز وى خواهد آمد جاى آن كز اين مقام * با تو گويم شرح و تفصيلى تمام حاصلا از نو خليل نيك بخت * پايهاى خانه را برداشت سخت باب واحد داد يعنى در فتوح * قلب را از خود ترقى تا بروح يافت ز آن هم رفعت از تأييد ذات * در سلوك قلب بر توحيد ذات بد خليل اول كسى كاندر سير * شد بر او توحيد ذاتى جلوه‌گر و ان حجر كز لمس حايض تيره شد * تيره يعنى دل ز نفس خيره شد و ان هواهاى طبيعت كز قرار * مىشود جارى از او بىاختيار داد ابراهيم رفعت ز انقياد * مر قواعد را و اسمعيل راد بود اسمعيل كودك آن زمان * نام او عطف است از بهر نشان گفت يا رب كن قبول از ما ز جود * اين سلوك و سعى ما را در صعود وين جهاد نفس در تعمير قلب * وين رياضت از پى تنوير قلب مر قبول حق بود توفيق و جذب * كه كند شورابها را آب عذب تو سميعى بشنوى آواز نفس * هم عليمى نيك دانى راز نفس بر احاديث نفوس ما سميع * مطلع بر سر و جهر ما جميع هم بگردان سوى خود منقادمان * وا به خود مگذار ز استر دادمان بر من و ذرّيتم اكرام كن * سر فراز اين جمله را ز اسلام كن تا ترا باشيم فرمانبر همه * بر طريق احمد و حيدر همه ملت او را ازان احمد گرفت * رشتهء توحيد را از جد گرفت كو نجست از راه توحيد انحراف * يك قدم ننهاد بر شرك و خلاف هم نما ما را مناسك بالتمام * هم پذير از ما رجوع مستدام توبهء ما را ز رحمت كن قبول * تا رسيم از فرق بر جمع وصول بر تو جوييم از خطور ره امان * كه تويى توبه‌پذير و مهربان [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 129 تا 137 ] رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 129 ) وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ( 130 ) إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ ( 131 ) وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ( 132 ) أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ( 133 ) تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ ( 134 ) وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( 135 ) قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ( 136 ) فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِي شِقاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 137 ) پروردگار ما و برانگيز در ايشان فرستاده از ايشان بخواند بر ايشان آيات تو را و تعليم بكند ايشان را كتاب و حكمت را و پاك سازد ايشان را بدرستى كه تو تويى غالب درست كردار ( 129 ) و آن كيست برگردد از كيش ابراهيم مگر كسى كه خوار كرده باشد نفسش را و هر آينه بتحقيق برگزيديم او را در دنيا و بدرستى كه او در آخرت هر آينه از شايستگان است ( 130 ) هنگامى كه گفت مر او را پروردگارش كه فرمان بر گفت فرمان بردارم مر پروردگار جهانيان را ( 131 ) و وصيت كرد